همیشه همان...بامداد
هميشه همان...
| اندوه |
|
| همان: |
تيری به جگر درنشسته تا سوفار.
| تسلای خاطر |
|
| همان: |
مرثيهيي ساز کردن. ــ
غم همان و غمواژه همان
غم همان و غمواژه همان
| نام ِ صاحبْمرثيه |
|
| ديگر. |
□
هميشه همان
| شگرد |
|
| همان... |
شب همان و ظلمت همان
| تا «چراغ» |
|
| همچنان نماد ِ اميد بماند. |
| راه |
|
| همان و |
| از راه ماندن |
|
| همان، |
تا چون به لفظ ِ «سوار» رسي
مخاطب پندارد نجاتدهندهيي در راه است.
مخاطب پندارد نجاتدهندهيي در راه است.
و چنين است و بود
| که کتاب ِ لغت نيز |
|
| به بازجويان سپرده شد |
| تا هر واژه را که معنايي داشت |
|
| به بند کشند |
| و واژهگان ِ بيآرِش را |
|
| به شاعران بگذارند. |
| و واژهها |
||
| به گنهکار و بيگناه |
||
| تقسيم شد، | ||
به آزاده و بيمعني
سياسي و بيمعني
نمادين و بيمعني
ناروا و بيمعني. ــ
سياسي و بيمعني
نمادين و بيمعني
ناروا و بيمعني. ــ
و شاعران
| از بيآرِشترين ِ الفاظ |
|
| چندان گناهواژه تراشيدند |
| که بازجويان ِ بهتنگآمده |
|
| شيوه ديگر کردند، |
و از آن پس،
سخنگفتن
نفس ِ جنايت شد.
سخنگفتن
نفس ِ جنايت شد.
+ سه شنبه 3 آذر1388/ 8:6  / حسین
|
