تبليغاتX
کیمیای هم راهی

کیمیای هم راهی

مرا تو بی سببی نیستی...

راه سبز امید و کیش شخصیت

ميرحسين موسوی ششم مهر ماه با صدور بيانيه ای ضمن تاکيد بر اينکه "سه ماه خشونت بی‌سابقه کمترين اثری در حضور مردم به جای نگذاشته، بلکه آن را فراگيرتر کرده است"  از هوادارانش خواست جنبش سبز را به کيش شخصيت آلوده نکنند.

از چندين روز قبل ، 7 مهر به عنوان روز تولد ميرحسين موسوی اعلام شده و طرفداران مير حسين اعلام نمودند که در اين روز مراسم های ويژه ای را برگزار خواهند کرد.

او در انتهاي بيانيه ي هوشمندانه ي خود كه در آن به توضيح مسائل گوناگون پرداخته مي نويسد:

"تولد اينجانب نه هفتم مهر كه روز آشنايی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنيا آمده بودم نيز جا نداشت حركت شما به كيش شخصيت آلوده شود."

 ميرحسين: تولد اينجانب نه هفتم مهر كه روز آشنايی با شماست

آري! مير حسين آشناي ما و يكي ازما مردم است و از اين روست كه او را به نام كوچك اش مي خوانيم.او نيز به درستي اين را دريافته و به ما هشدار مي دهد كه مبادا در دام بت سازي و كيش شخصيت گرفتار آييم.

 

مجله ي شهروند امروز- كه خدايش رحمت كند- در يكي از شماره هاي خود مطلبي داشت با عنوان" براداران بزرگ هميشه مراقب ما بوده اند" :

«از تو متشكرم. از تو متشكرم چون شادم، چون حالم خوب است. قرن‌ها خواهند گذشت و نسل‌هاي بعدي و بعدي ما را به عنوان شادترين انسان‌ها و خوش‌شانس‌ترين مردان به ياد خواهند آورد؛ چون ما در قرن قرن‌ها زندگي كرديم، چون ما اين امتياز را داشتيم كه مردي را ببينيم كه هيچ كس در سراسر تاريخ ياراي برابري با او را نداشت. هنوز هم باورم نمي‌شود كه دو روز پيش تو را ديده‌ام. از تو متشكرم استالين.»

بخشي از قطعه ادبي منتشر شده در روزنامه پراودا (آگوست 1948)

 

«همه ما در برابر مساله‌اي به نام «كيش شخصيت» بي‌دفاع هستيم. وقتي اوضاع خراب مي‌شود به دنبال يك مسيح مي‌گرديم كه ما را نجات دهد و اگر اتفاقا فكر كنيم كه پيدايش كرده‌ايم، آن وقت تا نابودي و مرگ او – به دست خودمان – زمان زيادي نمانده است.»

كنستانتين كارماناليس (1998-1907، نخست‌وزير و رييس‌جمهوري يونان در دهه‌هاي 80 و 90 ميلادي)

 

واژه كيش شخصيت (cult of personality) از ابداعات كارل ماركس است. او اولين بار در نامه‌اي به ويلهلم بلاس آلماني مي‌نويسد: «به خاطر نفرتم از كيش شخصيت، از زمان انترناسيونال اول در ميان عموم ظاهر نشده‌ام ... من و انگلس به انجمن مخفي كمونيست‌ها پيوستيم به اين شرط كه هر آنچه به پرستش خرافاتي يك حاكم بينجامد بايد از مرام ما حذف شود.»

در سراسر قرن بيستم و البته پيش از آن، شماري از دولت‌هايي كه به خاطر تعدد قوميت‌ها يا وسعت كشور، با خطر چند دستگي مردم و احتمال تجزيه روبه‌رو بودند چاره‌اي نداشتند كه ملت را گرد پيشوايي قدرتمند متحد كنند؛ پيشوايي كه از تاريخ بزرگ‌تر بود.

در دوران باستان پادشاهان شديدا مورد احترام مردم بودند. حاكم بر اساس «حقوق الهي پادشاهي» حكومت مي‌كرد. باور مردم اين بود كه بر سر كار آمدن يك پادشاه خواست خداوند بوده است. در امپراتوري چين، مصر باستان، ژاپن، اينكاها، آزتك‌ها و امپراتوري روم به نمونه‌هاي فراواني از اين «خدا – شاه»‌ها برمي‌خوريم.

قدرت‌گيري تفكرات دموكراتيك يونان باستان در اروپا و آمريكاي شمالي قرون 18 و 19 باعث شد كه مشروعيت پادشاهي‌ها در اين مناطق بسيار پايين بيايد. با اين حال توسعه تكنولوژي به كمك دولت‌ها آمد و بزرگان سياسي از فنون عكاسي، ضبط صدا و فيلم و توليد انبوه به همراه آموزش عمومي و تكنيك‌هاي تبليغات تجاري استفاده كردند تا چنان تصوير مثبتي از خود بسازند كه در قرون گذشته سابقه نداشت. به همين خاطر بود كه قرن بيستم قرن پيشوايان خودشيفته و مردمان از خودبي‌خود بود.

در جوامع بسته، پيشوا به كمك رسانه‌هاي جمعي كشور، تصويري افسانه‌اي از خود مي‌سازد و هر آنچه در مطبوعات، تلويزيون و راديوي دولتي ديده مي‌شود چاپلوسي و ستايس است. هميشه هم لازم نيست يك پيشوا در دوران زندگي‌اش به اين مقام خدايي برسد؛ گاهي اوقات دولت‌هاي بعدي براي تحكيم قدرت خود دست به چنين كاري مي‌زنند. مساله كيش شخصيت عموما در ديكتاتوري‌ها ديده مي‌شود، اگرچه حتي دموكراسي‌ها هم از آن در امان نيستند.

كيش شخصيت شبيه پرستش قهرمان ملي است، اما اين بار پيشوايان سياسي هدف پرستش قرار مي‌گيرند. به هر حال قبل از قرن بيستم واژه كيش شخصيت اصولا به ستايش پيشوايان غيرسياسي اطلاق مي‌شد، اما تحليل‌گران در دهه‌هاي اخير ميان «پرستش قهرمانان» و «كيش شخصيت» تفاوت قائل شدند.

كيش شخصيت در رژيم‌هايي با حكومت‌هاي مطلقه (توتاليتر) ديده مي‌شود كه پس از بروز يك تحول انقلابي به وجود آمده‌اند. عموما يك فرد نماد انقلاب شناخته مي‌شود. پيشوا «راهنماي دورانديش ملت» نام مي‌گيرد كه بدون او تحول و آينده بهتر ممكن نيست. اين توجيه در قرن بيستم در حكومت‌هاي فاشيستي و كمونيستي ديده مي‌شد كه آدولف هيتلر در آلمان و مائو تسه تونگ در چين نماد اصلي آن بودند.

مهم‌ترين نمادهاي كيش شخصيت در قرن بيستم موسوليني، هيتلر، استالين و مائو بوده‌اند. آنها در دوران حكمراني‌شان به عنوان پيشواياني لغزش‌ناپذير و خداگونه شناخته مي‌شدند. تصاوير آنها بر هر ديواري آويزان بود و تنها وظيفه هنرمندان و شاعران تبليغ «برادر بزرگ» بود.

در كره شمالي تقريبا هيچ اثر هنري را نمي‌توانستيد پيدا كنيد كه ربطي به كيم ايل سونگ نداشته باشد. موسيقي، نقاشي، مجسمه‌سازي و ادبيات همه و همه در خدمت پيشوا بود و او اين رويه را براي فرزندش «كيم جونگ ايل» نيز به ارث گذاشت. كيم منتقداني كه او را خودشيفته ناميده‌اند «حزب زده» ناميده است. كودكان در مدارس كره شمالي ياد مي‌گيرند كه هميشه سپاسگزار خاندان كيم باشند. اين بخشي از آيين مردم كره شمالي است. در آنجا سال‌هاست كه مرام اعتقادي و سياست حول محور «پيشوا» مي‌گردد.

 

+   چهارشنبه 8 مهر1388/  15:17  /  حسین  | 

خزان سبز

بوی ماه مهر...

هم شاگردی سلام...

بازخوانی خاطرات خاکستری مدرسه در دهه ی شصت با طعم ترس و دلهره... چاشنی مارش نظامی و موشک...و امتداد تلخ آن تا کنون...

یار دبستانی من... بامن و هم راه من...بغض من و آه من...تو و من از جنگ بیزاریم و به صلح می اندیشیم...

تابستانی سرخ بر ما گذشت ...حالا همه چیز و همه کس را سبز می خواهیم ، حتا خزان را...

+   یکشنبه 5 مهر1388/  18:4  /  حسین  | 





Powered by WebGozar